مطمئن باش انتقام مظلوم را خدا میگیرد، مطمئن باش که روزی میآید که به دورترین نقطه سرور سفر میکنیم، طعم خوشحالی واقعی را باهم میچشیم.
ببین دوست من، بردار من، عزیزترین من دلم میخواهد دستانت را در دست بگیرم، در آغوش بگیرمت و به تو بگویم روزی میرسد که تو محکم تر قوی تر و مصمم تر از قبل بر خواهی گشت و روزی میآید که دیگر قفل های زندان را به روی به روی مظلومیتت قفل نمی کنند و سکوی پایداری از آن تو می شود، بدان که لحظهای از فکر به تو فارغ نمی شوم و در نمازم از حق آزادی قدرت و آرامش تو را میخواهم.
فواد من در انتها تو را به تنها یاور هستی می سپارم زیرا چارهای جز این ندارم ، در حالی که برایت می نویسم تنها بیتی از شاملو در ذهنم طنین انداز است که
((هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد))
خداوند تنها حافظت باشد،خودت میدانی که همیشه چقدر از لحظههای خداحافظی ترس داشتهام اما اینبار با قدرت و لبخند میگویم "خداحافظ"



